چهاردهم دي، 3 كشته و 18 مجروح در مركز نگهداري از معلولان ـ با درصد معلوليت بالاي بوشهر ـ شعلهها سرخ و سركش و بيرحم، روي فرشها و پردهها دويدند. چشمها، شعلهها را ديدند و ردشان را گرفتند اما صاحبان شان هيچ واكنشي نداشتند.
اتاق، يكپارچه دود و شعله شد. كسي كمك نخواست، فقط ميان دود، صداهايي خشدار آمد، گنگ و بيمعنا و در هم و بعد آتش، ديوانهوار و وحشي، رسيد تا ميلههاي حصار تختهاي فلزي و گداختشان و بعد خيز برداشت طرف تنهايي كه بيحركت بودند و در هر تن، قلبي بود كه از ترس سوختن به سرعت ميزد و خون را ميرساند تا چشمهايي كه از نور شعلهها سرخ شده بودند.
معلولان مركز آلياسين بوشهر، آن روز زنده زنده سوختند و حالا 3 تا از آنها، با تنهايي سرخ و سياه شده از جدالي نابرابر با آتش، زير خاك آرميدهاند و 18 نفر ديگر، زخمي و سوخته در بيمارستان هستند. آنها معلولان 14 سال به بالايي بودند كه درصد معلوليت بالا، توان حرف زدن و حركت كردنشان را گرفته بود.
معلولان مركز آلياسين شكايتي ندارند، حرفي ندارند، تواني ندارند كه حرفي يا شكايتي داشته باشند، ذهنشان ياري نميكند كه خيالهايشان را جمعوجور كنند و نتيجهاش را با فرياد از گلو بيرون بريزند اما درد زنده زنده كباب شدن را به اندازه آدمهاي سالم حس ميكنند و اگر ميتوانستند مثل همه ما فكر كنند، اگر زباني براي حرف زدن داشتند شايد خيلي چيزها بود كه دلشان ميخواست از آن روز بگويند، مثلا شايد پيش از همه پاسخ اظهارات يحيي سخنگويي، معاون توانبحشي بهزيستي را ميدادند كه ديروز ميگفت آن مركز، پيش تر هم تا مرز تعطيلي رفته بود، اما تغييراتي ايجاد كرده بود و به بهانه همانها باز مانده بود.
صاحبان آن تنهاي سوخته، اگر ميتوانستند از حقشان دفاع كنند شايد ميپرسيدند كه اگر آن تغييرات در مركز واقعا اساسي بودند، حادثهاي اينچنيني در آن رخ نميداد و اگر درست و كافي نبودند، چه شد كه بهزيستي راي بر تعطيلي مركز نداد؟ آن وقت شايد خيلي از مدافعان حقوق معلولان يادشان ميافتاد كه مراكزي غير استاندارد و نامناسب از اين دست در كشور كم نيستند و در هر لحظه امكان تكرار فاجعه در آنها وجود دارد.
صاحبان آن تنهاي سوخته اگر ميتوانستند حرف بزنند شايد گله ميكردند كه چرا نبايد امكانات نگهداري از معلولان رايگان باشد، چرا بيشتر مراكز بهزيستي به بخش خصوصي واگذار شدهاند و آنها در ازاي ارائه خدماتي ناچيز و ناقص از خانوادههاي معلولان هزينههاي كلان ميگيرند و...
صاحبان آن تنهاي سوخته اگر توان حرف زدن داشتند، شايد حرفهايشان دل خيليها را آتش ميزد، آتشي كه خاموش نميشد، آتشي كه آرام نميگرفت، آتشي، درست مثل همان كه آن روز در آسايشگاهشان غوغا كرده بود./ جام جم


















|