: عطارزاده: پورکبگانی با حنجره و فریادهای من پیش افراشته جا افتاد



سوك: عطارزاده سينه اي افراشته دارد. دلش پر است. پر پر. بيش از آنكه از دشمنان بنالد از دوستان مي نالد. آنها كه اسباب رد صلاحيتش را فراهم كردند. نماينده سابق بوشهر زبان به گلايه مي گشايد و از توطئه هايي مي گويد كه او را از حضور در پارلمان هشتم محروم مي كند. اصولگرا اما زخم خورده اصولگرايي. زبان تيز عطارزاده اين بار به جاي خاتمي و مهاجراني و عبدالله نوري و ابطحي يقه ساكنان اردوگاه اصولگرايي را گرفته است. از اسدالله بادامچيان و ناطق نوري تا سرهنگ جعفر پوركبگاني و شيخ دشتي.

بخش اول مصاحبه عطارزاده با سوك در زير آمده است. پيش از هر چيز لازم مي دانيم كه ضمن تشكر از شكرالله عطارزاده به خاطر پاسخ مثبت به مصاحبه سوك يادآور شويم كه بنا به دستور صريح شوراي سياستگذاري سايت، موضع سوك در همه بخش ها و مواضع مصاحبه بي طرفانه است و سايت آمادگي دارد كه طبق قانون جوابيه هاي احتمالي افرادي را كه نامشان در مصاحبه از زبان عطارزاده بيان شده يا به هر طريقي متهم شده اند، درج و منتشر كند.

امیدواريم مباحثی مطرح شود که هم جدید باشد و هم یک سری از مسایل برای مردم روشن شود. بحث این است که حضرتعالی پیش از اتمام مجلس هفتم روزه سکوت گرفتید  که تاکنون ادامه داشت.البته در ایام انتخابات حضرتعالی به طور جسته و گریخته چند مصاحبه خیلی کوتاه داشتید. این قضیه برای برخي معما شده که عطارزاده کجاست؟ چه کار می کند؟ نماینده ای که رسانه ای ترین نماینده استان بوشهر لقب گرفته بود به یکباره از رسانه و با وجود این که خودش هم یک رسانه در اختیار داشت از کل فضای رسانه هجرت می کند. علتش چه بود و در این مدت چه گذشت؟

عطارزاده: به نام خدا. از دوستان در سایت سوک تشکر می کنم که در این فضایی که کارکردن در رسانه و مطبوعات کار بسیار مشکلی است توانسته اند با هر دردسری و هر مشکلاتی که بوده به حیاتشان ادامه دهند و آرزوی توفیق دارم برای کسانی که در رسانه ها کار می کنند و اطلاع رسانی می کنند. قاعدتا شاید اولین مصاحبه من باشد پس از جریانات انتخابات و دریایی از مسایل و مطالب در رابطه با این مدت دارم. بعضی موقع دست به قلم شدم تا روزهایی که روزهای حساس تأیید شدن و تأیید نشدن من بود را نوشتم و عنوان آن مطالبی را که نوشتم "آخر کارنامه" است. چون من در کل کشور تنها نماینده ای بودم که به طور هفتگی یک کار استثنایی را انجام می دادم و هفته به هفته گزارشی از کار خودم را به عنوان کارنامه به مردم می دادم و شفاف سازی می کردم و مسایل را می گفتم. پیگیری ها و مسایلی که در رابطه با استان بوده را می گفتم. الان این کارنامه خودش یک کتاب قطوری است اما یک کتاب قطور ناتمام. پایان این کتاب و این کارنامه دقیقا عنوانش شده پایان کارنامه که من بخش های زیادی از آن را نوشتم. این که مثلا در روزهایی که بنا را براین گذاشتند که مرا تأیید نکنند چه اتفاقاتی در حوزه زندگی من گذشت. مسئولین استان چه کارهایی کردند و آن کسانی که باصطلاح شمشیر را گرفته بودند و از رو می زدند و خنجرهایی که از پشت بر کمر ما می نشست این ها چه کردند و چه روشی را به خرج دادند. این ها را من مکتوب کردم و فکر می کنم شاید در آینده ای نزدیک که مقداری از لحاظ مالی دستم برسد مجموعه کارنامه و آن پایان کارنامه را بتوانم، منتشر مي‌کنم که خودش در حد یک کتاب تاریخی است و کتابی است که بعدا می تواند خیلی از مسایل را مشخص کند.

**کینه های دوم خرداد را جمع کردند و بر سر من ریختند

حال به ضرورت اگر مواردی من دیدم در مصاحبه مطرح می کنم اما بعضی موقع انسان با کلام، با گفتگو، با بحث و با جدل می تواند خودش را به جامعه اثبات کند و یک موقع است که با سکوت می تواند مظلومیت خودش را به دیگران به اثبات برساند و من اگر سکوت کردم دنبال این بودم که علی رغم این که یک ظلم آشکاری در انتخابات آقایان بر علیه من انجام دادند و کینه های دوم خرداد را جمع کردند و بر سر من ریختند کینه های خانوادگی را که جمع شده بود کمبودها و همه نابسامانی های زندگی را یک عده که راه برون رفتی از آن نداشتند باید بر سر من پیاده می کردند و می ریختند تا وجودشان ارضا شود که یک عضوی که می توانست در مجلس همانطور که در شعار من بود صدای رسای این استان باشد و بر مظلومیت ها داد بزند فریاد بزند بر کمبودها گریه کند و در مقابل مسئولین و دست اندرکارانی که در این نظام وجود دارند با اقتدار از بوشهر حرف بزند این صدا را خفه بکنند. البته من انتظار داشتم که این اتفاق بیفتد چرا که همان زمان که من در دولت دوم خرداد با عوامل فارسی ها درگیر بودم و در بحث عسلویه کوتاه نیامدم و نهایتا کار به جایی رسید که آقای خاتمی در سفرش به عسلویه و در حضور وزیر کشور که یک فارسی بود رسما زبان به اعتراف گشود و گفت عسلویه متعلق به استان بوشهر است من از آن موقع احساس می کردم و برداشتم این بود که من بالاخره قربانی دفاع از منافع مردم می شوم. قربانی دفاع از حق گویی و حق گرایی می شوم.

** اگر می خواستم که با  عملکردهای غلط کنار بیایم زندگی من بسیار خوش می گذشت

 یادم می آید که زمانی که شهید آیت را به شهادت رساندند یک جمله ای در تمام مطبوعات نقش بست که نوشتند جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد. من یک آدمی بودم که در مکتبی مثل شهید بهشتی ها و شهید آیت ها رشد کرده بودم. اگر می خواستم که به نوعی با مسایل و عملکردهای غلط کنار بیایم زندگی من بسیار خوش می گذشت راحت می گذشت.

** پول تو جیبی‌هایی که استاندار صرف بعضی نمایندگان می کرد

شما بروید بررسی کنید از قریب به 290 نماینده ای که توی مجلس بودند هر کدام از اینها از فرمانداران و استانداران بهترین خانه ها را در دوران نمایندگی شان گرفتند و استفاده کردند. بهترین ماشین ها و بهترین امکانات دولت را استفاده کردند و در زیر پایشان گذاشتند. خرج های آن چنانی را برای سفره های میهمانی هایشان از مسئولین گرفتند اما یک نفر اهل این مسایل نبود.

** در اتاقي نمناك زندگي مي كردم كه حتي يك وسيله گرم كننده هم نداشت

حتی یکی از اصحاب رسانه نیامد که تحلیل کند رفتار 4 ساله مرا که عطارزاده در کجاي بوشهر زندگی کرد. آیا نفهمیدند که من در اتاق نمناکی که حتی یک وسیله گرم کننده نداشتم زندگي كردم. یک بخاری درستی نداشتم تا دچار مریضی های سخت نشوم و واقعا امکانات نداشتم. یک خانه سازمانی محقری که اصلا امکان پذیرایی از کسی نبود و هيچ ماشینی هم نبود. در طول این 4 سال دوستانم را توی زحمت انداختم تا با ماشین آن ها جابه جا بشوم و حتی در مورد پول تو جیبی و پول هایی که استاندار صرف بعضی از نمایندگان می کرد در اسناد مالی استانداری بروند و بگردند آیا عطارزاده یک ریال از استاندار بوشهر کمکی گرفته که در اختیارش باشد و حتی بتواند میهمانان خودش را ساپورت کند. به این شیوه زندگی کردن و به این شیوه کار کردن انسان را دچار مشکل می کند.

** عنوان وارونه دادند و گفتند عدم التزام

من به هر چیزی که نگاه می کنم به هر پرونده ای که برای من ساختند می بینم که آن چیزی که وجود دارد و باید مورد تجلیل قرار می گرفت اين بود که من التزام عملی به اسلام داشتم. همان چیزی که عنوان وارونه دادند و گفتند عدم التزام، البته شورای نگهبان مرکز را مقصر نمی دانم، فقها و حقوقدانان فرصتی پیدا نمی کنند که بخواهند پرونده مرا بررسی کنند. هیأت نظارت مرکزی بالاخره بر اساس اطلاعاتی که بدخواهان من در استان بوشهر ارایه دادند و حتی خودشان بلند شدند تا در بوشهر حضور داشته باشند که رویه مرا بگیرند از هیأت نظارت مرکزی که تاریخ باید سوال کند.

** انگار شيخ دشتي کینه و پدركشتگی با من داشت

در طول عمری که من در بوشهر زندگی کردم هیچ لبخندی من از شیخ حسین دشتی  ندیدم. انگار از اول که ما وارد بوشهر شدیم و در ارشاد شروع به کار کردیم و بعدا در جای دیگر انگار که کینه و پدر كشتگی با ما داشت و هیچ موقع لبخند و رفتار خوشی از او ندیدم. اين رفتارها بر اساس توهماتی بود که دیگران بر ایشان وارد کردند و ایشان را در این مسیر کشاندند (البته در مجلس ششم نیز همین حکایت را باصطلاح با من کردند). در مجلس هفتم باز هم پرونده مرا دچار مشکل کردند و پرونده امد در تهران آمد و بزرگوارانی كه از قدیم مرا می شناختند و بعدا تماس گرفتند از دوستان زمان حزب جمهوری اسلامی و از بچه های خوزستان که شهادت داده بودند در رابطه با سلامت کار من ولی خوب نهایتا آن موقع پرونده تأیید شد.

**سوك: شما ظاهرا از آن زمان از آقای جمیری(رييس سابق دفتر نظارت شوراي نگهبان در استان) نیز گلایه هایی داشتید؟

عطارزاده: ببینید من در مجلس ششم هم که باز هم در آن زمان صلاحیت من در دوم خرداد در دو زمان تأیید شد یعنی آن ها که همه می دانند که میدان داری من در مبارزه با دوم خرداد در استان بوشهر جز هفته نامه لیان و سینه افراشته من و سینه ای که واقعا من مقابل تمامی جریانات قرار می دادم کسی دیگری نبود. نمی خواهم نقش دیگران را نادیده بگیرم اما مجموعه کسانی که ما در مقابل این دیدگاه های انحرافی می ایستادیم محدود بود اما دیدیم علی رغم این که ما درگیر بودیم با جریان دوم خرداد اما این ها لااقل وارد کینه ورزی نشدند که بخواهند مسایل اعتقادی را با مسایل سیاسی مخلوط کنند. لذا من در مجلس ششم تأیید شدم در مجلس هفتم هم علی رغم این که با یک نقطه نظراتی پرونده مرا به تهران برده بودند که خراب شود باز نهایتا با نگاهی که دوستانی که در نظارت مرکزی در آن موقع داشتیم - از بچه های قدیم و خوب خوزستان بودند - کار مرا درست کردند. اما در مجلس هشتم من از یک طرف می دیدم که از شش ماه قبل از انتخابات در مجلس یکی از دوستان نماینده به من گفت که شما چرا نشسته ای؟ مسئله بوشهر را بسته اند. گفتم چطوری بستند؟ آقایان گفتند که روی فرد خاصی بستند و گزارشی دادند به مرکز که شما مد نظر باصطلاح شورای هماهنگی نیستید. من هم یک جواب به آن نماینده دادم و گفتم که خوب اشکالی ندارد. من در مجلس هفتم هم که وارد شدم علی رغم این که در شورای عالی هماهنگی که مرکب از آقای ناطق نوری، باهنر، بادامچیان و سایر مجموعه نیروهای شورای هماهنگی بود نفر اول این جمعیت شدم چون خودم مسئول شورای هماهنگی استان بوشهر بودم. انتخاب شدم و این که کاندیدای مورد نظر آنها باشم. یک هفته مانده به انتخابات آن ها رأی و نظرشان برگشت و گفتند کاندیدای ما فرد دیگری است. من هم در مجلس هفتم به دوستانم توصیه کردم. آن ها گفتند که تا الان شما هیچ کس و هیچ تشکیلاتی ندارید که از شما حمایت مالی بکنند و یا تدارکاتی به شما برسانند و شما بهتر است که کنار بکشید. گفتم که عزم و اراده بیشتری پیدا کردم. گفتم که متوسل به خدا می شوم و توکل به خدا می کنم و همان توکل به خدا باعث نتیجه گیری من در مجلس هفتم شد.

** آقاي باهنر به من زنگ زد و ضمن عذر خواهي گفت ما املاي غلطي نوشتيم

در مجلس هشتم وقتی آن دوست نماینده گفت که نظر آن گروه 6+5 که تشکیل شد روی شما نیست من یک جمله بیشتر نگفتم. گفتم که در گذشته یک بار آقای باهنر لحظات بعداز انتخابات به من زنگ زد که آقا ما املای غلطی نوشتیم و عذرخواهی کرد. بگذار اگر من این دوره هم در انتخابات باشم رأی بیاورم باز هم آقای باهنر و امثال باهنر زنگ می زنند و عذرخواهی می کنند و من نیازی به حمایت این تشکیلات سیاسی ندارم و من معتقدم رأی من رأی مردمی است. نیازی به این مسایل نيست. خوب اتفاقاً گذشت و ما دیدیم که این گروه 6+5 در استان شکل گرفت و کسانی که در استان توی این گروه آمدند کسانی هستند که بر علیه من اصلاً سه چهار تا اعلامیه در گناوه صادر کردند. یا کسی که در رأس تشکیلات 6+5 قرار دارد کسی است که در اولین روزهای حزب من در حال بازرسی بودم که از تهران به اتفاق آقای دکترابوالقاسمی آمدم در حزب بوشهر، رفتیم بررسی کردیم و مأموریت داشتیم (کی ما را مأموریت فرستاده همین آقای بادامچیان که الان توی مجلس هست) ما آمدیم در آن روز حزب جمهوری اسلامی بوشهر را بررسی کردیم که ببینیم عملکردش چیست، مسایلش چیست و ببینیم که چرا کارش رکود دارد، واحد بخش انتشاراتش یک اتاقی بود که چند دستگاه زیراکس، کپی و چیزهای دیگه در آن بود. انبوهی از جزوات انجمن حجتیه را ما در آن اتاق دیدیم که چاپ شده بود. یعنی مسئول آن روز حزب جمهوری اسلامی بوشهر عامل انجمن حجتیه بود و برای آن ها کار می کرد.

**سوك: چه سالی بود؟

عطارزاده: دقیقاً فکر کنم سال 1360 بود. یعنی اوایل تشکیل حزب بود. گزارشی که ما روز جمعه بود من یادم می آید با دفتر مرکزی تماس گرفتیم و به نوعی به مسئول حزب دادیم روز شنبه آن سال آمدند و تعطیلی دفتر حزب بوشهر را به دلیل انحراف از اهداف حزب اعلام کردند. حالا شما در نظر بگیرید حدود26 یا 27 سال  بعد همان آقایی که مبلغ انجمن حجتیه بوده، همان آقایی که جزوات انجمن حجتیه را چاپ کرده می آید و می شود رییس گروه 6+5 . اینجا حق دارد که شمشیر بکشد و سر عطارزاده را ببرد نه این که عطارزاده را انتخاب بکند و بگوید که تو رأی داری در میان مردم و می توانی کاندیدای جبهه اصولگرایان باشی.

** گفتم بايد خودم را وقف مردم گناوه كنم

 این آقا بالاخره به اتفاق کسانی در گناوه سایت داشت بد و بیراه به من می گفت و شد عضو گروه 6+5. یک آقایی بود که اصلا اعلامیه اش در گناوه به خاطر این که من می گفتم حالا که من در گناوه در انتخابات مجلس هفتم رأی چندانی نیاوردم (چون حدود 5000 هزار رأی آوردم اما گناوه حدود 20 هزار رأی دارد) گفتم باید من خودم را وقف مردم گناوه کنم خانه های همه مردم گناوه بروم اما آقایان از من چه می خواستند می گفتند باید بروی و خانه خودت بنشینی و ما تصمیم بگیریم که کجا بروی و کجا بیایی. خوب همین ها بودند که بعدا شروع کردند به اعلامیه نویسی بر علیه من که آقا عطارزاده کجا رفته و چه کرده و ایجاد محدودیت برای من .حالا مسایل دیگری بعد پیش آمد. این ها تشکیل دهنده گروه 6+5 بودند.

خوب این ها در آن اظهار نظری که انجام دادند من هم  بر اساس تعهد اخلاقی برای این که قهر نکنم با این گروه رفتم در جلسه آن ها و با صراحت به آن ها گفتم که نیامدم در جلسه تان که الان بگویم که شما مرا انتخاب بکنید. شما 6 ماه پیش اعلام نظر کردید به مرکز بنابراین نیازی نیست که الان در مورد من تصمیم بگیرید.

خوب احترام کردیم و جلسه تمام شد. یک مطلب دیگری هم که وجود دارد این که من آدمی بودم که بر اساس فرهنگ شهید بهشتی یک نیروی تشکیلاتی بودم و هستم. تشکیلات را قبول دارم و می دانم که تشکیلات باید تشکیلاتی باشد که رنگ و سبقه الهی داشته باشد. این را در نظر بگیرید که 27 سال 28 سال از زمانی که حزب جمهوری اسلامی در کشور شروع به کار کرده من عضو حزب جمهور ی اسلامی بودم. بعدا فتیله حزب را پايين کشیدند. من در کنگره های اول و دوم بودم. بعدا زمانی که حزب نبود جامعه اسلامی فرهنگیان آمد و من رابط آن در استان شدم بعدا در زمانی که موتلفه تصمیم گرفتند که موتلفه را در استان بوشهر ایجاد کنند من تنها رابط استان بوشهر بودم که در آن جلسه 13،14 نفره آقای عسکر اولادی مرا دعوت کردند و من نیز شرکت کردم و از من خواستند که موتلفه را در شهرهای استان بوشهر ایجاد بکنم که ایجاد کردیم در گناوه در دیلم در برازجان و حالا در جاهای دیگر نیز ایجاد شد.

** اینها ادعا می کننند که ما رانندگی را خوب بلدیم

این تشکیلات که بعدا زمان انتخابات كه می رسد همین تشکیلات بنا به آن نظری که گروه 6+5 با آن تشکیلات و با آن باصطلاح نحوه انتخاب آن افراد و با آن جمعیت نقطه نظرات خودش را به موتلفه می گوید و به باقی تشکيلاتی که تشکیل دهنده جبهه پیروان خط امام و رهبری بودند اعلام می کند. خوب ما دیدیم که بالاخره زمانی که رد صلاحیت ما را اعلام کرده بودند یکی از دوستان ما (جناب آقای کهنسال از دوستان قدیمی حزب و از یاران همیشگی ما هستند) پیشنهاد کرد که ما دیداری با بادامچیان داشته باشیم چون اینها همیشه ادعا می کننند که ما رانندگی را خوب بلدیم ما هم در جلسه ای خدمت بادامچیان بودیم ایشان جملاتی بیان کردند که من شاید اولین بار بیان کنم (شاهد دارم) گفتند که "ما قدر نیروهای بزرگی مانند شما که طی دوران انقلاب پای ما زحمت کشیدند را می دانیم  و نمی گذاریم این اتفاقی که افتاده ادامه پیدا کند . ما این را جمع می کنیم و ما رانندگی را خوب بلدیم. می دانیم کجا برویم و این مسأله را حل کنیم اما یک خواسته ای از شما داریم". گفتم بفرمايید خواسته شما چیست؟ گفتند خواسته ما این است که حالا که گروه 6+5 تصمیم گرفت که آقای x  کاندیدای مورد نظرشان باشد شما صبر بکنید 4 سال آینده بیایید داخل مجلس این دوره دیگر شرکت نکنید و نهایتش این است که نصراف بدهید ما تأیید می کنیم . تأییدیه شما را می گیریم اما تأیید که شدید انصراف بدهید. اگر من می خواستم یک سیاست معاویه ای و عمرو عاصی  نشان دهم می گفتم خوب این پیشنهاد داده و می دانم که به راحتی چون این ها با یک گروهی در شورای نگهبان همفکری می کردند با شورای نگهبان که در استان ها کی‌ها باشند و کی‌ها رد بشوند قاعدتا دوستان بادامچیان جزء تصمیم گیرندگان بودند و این ها می توانستند ورق را برگردانند ورقی که سیاه نبود خیلی هم نورانی بود اما سیاهش کردند.

**به بادامچيان گفتم کاش می رفتید و ارای مرا در دل مردم شهر بوشهر گناوه و دیلم در می آوردید

دلایلش را می گویم.اما من اینجا در انتخاب بین دو مطلب بودم یکی این که متوسل به یک دروغ بشوم و یک سیاست بازی بکنم و یا این که خدا را در نظر بگیرم و صادقانه مانند گذشته با صداقت و ایستادگی حرکت بکنم . به آقای بادامچیان در آن لحظه گفتم که شما انتخابتان اشتباه بوده کاندیدای مورد نظر شما رای نمی آورد اما ای کاش می رفتید و ارای مرا در دل مردم شهر بوشهر گناوه و دیلم در می آوردید. آن موقع متوجه می شدید که آرای من به اعتقاد خودم بیش از 20 الی 30 درصد از انتخابات گذشته بالاتر است.خوب ایشان گفتند که حالا تصمیمی در آنجا گرفته شده و ما نمی توانیم برگردیم و من هم بلند شدم و تشکر کردم و گفتم که من این خواسته را نمی توانم بپذیرم. دوست من شاهد زنده این مطلب است. ایشان تقریبا یک مقدار پایش را به پای من زد و کنار من نشسته بود و یواش به من گفت که فلانی اشتباه نکن این مطلب را از این ها بپذیر. الان فعلا شما جواب مثبت بده بعدا حالا حلش می کنیم. من بهش گفتم که این بی صداقتی را من به خرج نمی دهم و تلخی نرفتن به مجلس را با این شرایط می پذیرم.

** هر چیزی را که تعلیم حزبی دادند همش کشک بود

ببینید این تشکیلات بر خلاف تمام چیزهایی که بادامچیان در رابطه با تشکیلات نوشته بود من امروز با صدای رسا می گویم .این ها هر چیزی را که تعلیم و آموزش حزبی دادند این ها همش کشک بود یعنی برای رسیدن به اهداف تشکیلاتی و حزبی رفیق و همراه 28 ساله خودشان را قربانی کردند. به آسانی گذشتند علی رغم این که اعتراف کرد آقای بادامچیان در آن جلسه که من چقدر پای این جریان اصولگرایی از اوایل انقلاب تاکنون زحمت کشیده ام اما آن جا که دیگر تشکیلات یک نگاه دیگر می کند از همه چیزها می گذرند و چشمشان را می بندند و همانند مارکسیست ها عمل می کنند و من متأسفم برای آقای بادامچیان و تشکیلات ایشان و حزب ایشان که متأسفانه امتحانی نه برای من بلکه برای کسانی مانند دوستان من که سال های سال در همراهی و همدلی با آن ها کوتاهی نکرده بودم بد امتحانی دادند. من بیش از 27 سال پای منبر تشکیلاتشان بودم. خدا رحمت کند شهید بهشتی را که صادقانه درس تشکیلات می داد و آن تشکیلات و حزب را یک حزبی در راستای مسیر الهی می دانست و یک آهنگ الهی برای آن در نظر می گرفت اما من رسیدم به این نتیجه که آهنگی که آقایان برای تشکیلات امروز دارند تزریق می کنند علت عدم موفقیت در تشکیلاتشان و این که هیچ موقع نتوانستند فراگیر بشوند و به نوعی بتوانند در کل کشور تأثیر گذار باشند و محدود به تعداد خاص افرادی باشند همین است که متأسفانه نتوانستند درست واقعیات جامعه و واقعیات نیروهایشان را بشناسند -در جامعه و در کل استان ها-. ای کاش صدای من به تمام نیروهایی که در کل کشور در حزب بودند امروز می رسید آن ها هم مظلومینی هستند در سراسر کشور و علی رغم این که سال های سال کار تشکیلاتی کردند در مظلومیت و مورد بی توجهی قرار گرفتند و تمام حزب و تمام تشکیلات منتهی شد به تعداد محدودی نفر درتهران که دور این آقایان از قدیم چنبره زدند.

سوك: چراشما نتوانستید قانعشان بکنید؟

عطارزاده: ببینید من گفتم كه وقتی یک موقع تصمیمات دگم حزبی گرفته می شود دیگر قانع شدن در کار نیست من از آن ها خواستم که نیروها یا مأمورینی بفرستند به استان که آرای بنده را مورد بررسی قرار دهند. اگر آقای بادامچیان می گوید که شما 4 سال دیگر بیایید در صحنه انتخابات یعنی من صلاحیت دارم یعنی وقتی می‌گه شما 27 سال پای اصولگرایی زحمت کشیده ای و ما قدر زحمات شما را می دانیم یعنی من یک نیروی ولایی هستم که قاعدتا باید مسایلی خلاف اسلام نداشته باشم و یا ضد ارزش عمل نکرده باشم.این ها با تأییدیه خودشان من جوابشان را می دهم.اگر عطارزاده برای مجلس نهم صلاحیت دارد پس الان چرا حقش ضایع می شود چرا دیگرانی غفلت کردند. تشکیلات مرکز به عنوان یک پدر می توانست، می نشست و این را درست مورد ارزیابی قرار می گرفت.

**پوركبگاني گفت می‌خواهم کاندیدای مجلس بشوم

یک مورد دیگر. من از مرکز برگردم و بیایم به مرکز استان، خوب من از چند ماه قبل به اتفاق یکی از دوستان رفتیم خدمت آقای فرماندار بوشهر، آقای پورکبگانی. شاهد دارم برای این مطالب. ایشان گفت من می‌خواهم کاندیدای مجلس بشوم براي همین مجلس هشتم.گفتم چه اشکال دارد. هنوز صحبت از انتخابات نبود.گفتم آقای پورکبگانی چه اشکال دارد شما هم بیایید توی انتخابات با هم یک رقابت سالم در انتخابات می کنیم.

** پورکبگانی با حنجره و فریادهای من پیش افراشته جا افتاد

 در حالی که ایشان فرمانداری بود که خودش می داند که اصلا در استان بهایی به ایشان نمی دادند. در استان ایشان را اصلا به این سمت ها و به این مسئولیت ها قبول نداشتند. آقای پورکبگانی با حنجره من و با فریادهای من پیش آقای افراشته جا افتاد و همیشه هم افراشته در رابطه با عدم صلاحیت و عدم توانایی ایشان صحبت می کرد اما من یک پیمانی با بچه های حزب اللهی بوشهر بسته بودم.

**گفتند پوركبگاني استاندار شود، گفتم يك چيزي بگوييد كه مردم نخندند

 روزی که جمع زیادی از بچه های مسجد قرآن توی دفتر من آمدند بحث انتخاب استاندار بود.آمدند گفتند آقای پورکبگانی استاندار شود، گفتم بابا یک چیزی بگويید که مردم نخندند. بعدا یک مقدار کوتاه آمدند و گفتند معاون سیاسی گفتم بابا اینطوری نیست و معاون سیاسی هم باید یک سابقه مدیریتی داشته باشد. نهایتش این است که من در آن جلسه گفتم که شما صبر بکنید استانداری بیاید و معاون سیاسی هم بیاید آن موقع ما سعی می کنیم از وجود آقای پورکبگانی در  فرمانداری بوشهر استفاده بکنیم. دیگر این ها هم قاعدتا بچه های مسجد قرآن نیروهایی بودند همدل ما، هم رأی ما و هم نظر ما اما من به احترام بچه های مسجد قرآن گفتم که حرفتان را می پذیرم و نهایتا بحث فرمانداری را ما پذیرفتیم و این کار انجام شد .

 

پایگاه اطلاع رسانی دلوار

 

** امر بر پوركبگاني مشتبه شده بود

اما آقای پورکبگانی امر بر او مشتبه شده بود که بیاید در انتخابات مجلس. من هم استقبال کردم و بعدا وقتی دید که من مقاوم ایستادم و توی انتخابات -که هنوز 4 ماه مانده بود-، تحلیلی که داشتم و گفتم که با این دلایل من در انتخابات بوشهر رأی می آورم. ایشان اعتقادش این بود که من تخریب شدم. بسیاری از روزنامه ها و رسانه ها به من بد و بیراه گفتند و خیلی حرف ها زدند و ممکن است مشکلاتی ایجاد شود. از لحاظ رأی گفتم که شما توجهی به این بحث ها نداشته باشید. عامه مردمی که من توی زندگی آن ها رفت و آمد کردم، توی کوچه های آن ها دور زدم، خاک و خل های کوچه های بوشهر را رفتم شبانه روز لمس کردم، حس کردم آن ها مرا می شناسند، آن ها توان مرا  می شناسند و من اعتقاد دارم که قشر فقیر و مستضعف جامعه بوشهری مرا انتخاب می کنند.

** بند و بسط خودش را با میگلی نژاد انجام داده بود

خوب ان روز بعداز این که دید که از این روزنه هم نمی تواند وارد شود گفت اگر من خودم هم نیایم کسان دیگری هم هستند مانند آقای میگلی که می خواهند بیایند من دیدم تا این آقا ارزیابی هایی برای خودشان کردند با یک تیمی که اگر خودش نیاید به نوعی با شخص دیگری است و ایشان بند و بسط خودش را با آقای میگلی نژاد انجام داده بود یعنی جلساتی نشست هایی، گفتگوهایي برگزار كرده بود و باز هم من گفتم چه اشکالی دارد بالاخره آقای میگلی هم دوست ماست میاد در انتخابات و با هم رقابت می کنیم. همه درها و دریچه ها را من بستم و نهایتش این است که گفتم آقای پورکبگانی من مصمم هستم که در این انتخابات بیایم و رای بیاورم. حالا این را در نظر بگیرید همین آقا می خواهد این مسایل و این ناراحتی روحی رو از من پیدا می کنه می خواهد بیاید سرنوشت مرا توی هیأت اجرایی رقم بزند.

** صداقتی در گفتار و رفتار فرماندار ندیدم

من انجا از آن جلسه که بلند شدم به آن دوستی که با من بود که الان از مسئولین بوشهر است گفتم که اصلا صداقتی در گفتار و رفتار آقای فرماندار من ندیدم و ایشان برنامه خودش را بسته که یا خودش بیاید و یا از شخص دیگری حمایت کند.

**پوركبگاني راي ندارد

مهم هم نبود برای ما چون معتقد بوده و هستم که ایشان رأیی در بوشهر ندارد یعنی اگر ایشان حتی سلامت انتخابات را درست پیش می برد و یک هیأت اجرایی را انتخاب می کرد که این هیأت اجرایی کسانی نبودند که از من زخم خورده باشند در انتخابات اتفاقی نمی افتاد ، هیأت اجرایی تأیید می کرد بعدش هم شورای نگهبان می دید که هیأت اجرایی هم تأیید کرده و نهایتا به این فضاها کار ما نمی رسید.

** پوركبگاني گفته بود كه اگر عطارزاده گذاشته بود که من كانديدا شوم این اتفاقات نمی افتاد

خوب بعد از انتخابات،- می خواهم بگویم از اهمال کاری های آقای فرماندار-، یکی از دوستان همشهری من که بچه دیلم است و از دوستان آقای پورکبگانی هم هست. ایشان سراغ آقای پورکبگانی می ره و می گه این چه اتفاقاتی بود؟ (در رد صلاحیت و این وضعیت) دقیقا آقای پورکبگانی به ایشان می گوید که بله تقصیر آقای عطارزاده خودش بود اگر آن موقع گذاشته بود که من می آمدم در انتخابات این اتفاقات نمی افتاد. یعنی در حقیقت نشان دهنده این است که آقای پورکبگانی غصه و ناراحتی این را داشته که عطارزاده با حضورش در انتخابات مانعش شده که ایشان در صحنه حضور پیدا کند.

** يك دوم خردادي گفته بود كه ما امشب کمر عطار زاده را خرد کردیم

خوب حالا این آقای پورکبگانی با این شرایط چه طوری می خواست که از من حمایت بکنه؟ ترکیبی را در هیأت اجرایی ایشان بسته بود که این ترکیب در دوم خرداد اکثریتش از من ناراحت بودند از من ضرباتي دیدند .خوب بروند و ترکیب آن روز را نگاه بکنند و ببینند افرادی را که ایشان گذاشته بودند چه کسانی بودند. و جالب این که بعد از این که رأی گیری می کنند و به نوعی به قول یكی از این آقایانی که باصطلاح از زخم خورده های دوم خرداد، با صراحت زنگ می زنه به یکی از دوستانش و می گه که ما امشب کمر عطار زاده را خرد کردیم برای همیشه. این عضو اجرایی بوشهر است. اي كاش واقعا آن مورادی که برای رد صلاحیت من در هیأت اجرایی بوشهر نوشته شده منتشر بشود (مانند اسناد سازمان جاسوسی انگلیس یا سازمان سیا كه بعد از چند سال منتشر می شود) من دوست دارم که چند تا آدم نویسنده اهل علم و رسانه بیایند و چند مدت که گذشته بیایند و به فرمانداری بوشهر بگویند که شما بیایید و اسنادی که هیأت اجرایی انتخاباتی بوشهر که به واسطه آن عطارزاده را رد کرده بیاورید و به اطلاع مردم برسانید.

**شما اجازه آن را می دهید؟ اگر آن ها بگویند که غیر قابل انتشار است چطور؟

عطارزاده: اتفاقا من با کمال رضایت قول می دهم هر چیزی که این ها منتشر کردند من کمترین شکایتی از کسی نکنم. چون من به خودم اعتقاد دارم. به عنوان مثال آورده اند که توهین به وزیر ارشاد اسلامی سابق.مهاجرانی وزیر ارشاد دولت خاتمی بوده.جفا کاری کرده به فرهنگ این نظام و این انقلاب.یک عنصری بوده که الان هم در خارج از کشور فراری است.من جزء افتخاراتم بوده که آن جا بیایم و در رابطه با رفتارهای سوء عطاءالله مهاجرانی توی هفته نامه ام بیایم توضیح بدهم و روشنگری کنم و مردم را نسبت به دیدگاه های باطل سیاسی شان آگاه کنم. آن گاه من مجرمم؟

** يكي از اعضاي شوراي بوشهر گفت ، آقا اينها يك بوق هم به ما نمي زنند

این یک جرم منه. یا این که مثلا من گفتم که 5 نفر از اولین اعضاء شورای شهر بوشهر آمده بودند تاکسی های ویژه ای بود که گران قیمت بود. روزی که آمده بودند در شورا کلید برداشته بودند و هر کدام در یکی از آن ها سوارشدند.بنده خدا آقای سید حسن موسوی که عضو شورا بود ماشین به او نرسیده بود. آمد پیش ما و گلایه کرده بود که آقا این ها در خیابان هم که من ایستادم حتی یک بوقی به من نمی زنند که مرا حتی سر یک سپر سوار کنند. من هم بالاخره یک مطبوعاتی بودم و طنز پرداز بودم آمدم و در قالب طنز و به عنوان یک مطلب اجتماعی نوشتم که آقا این ماشین هایی که حداقل 5 خانواده فقیر باید با آن نان بخورند چرا در زیر پای اعضای شوراست. اتفاقا در دادگاه قاضی همین مطلب را به یکی از اعضای شورا گفت. گفت اقای محترم اگراین ماشین، شما 2 دقیقه سوار شده بودید و این ماشین خراب شده بود مسئول بودید در مقابل با بیت المال یا نه؟ گفت:بله .گفت پس همین خطا بود.

** جرم من این بود که گفتم بیت المال و حق مردم را به آنها بدهید

در حقیقت یکی از جرم های من این بود که گفتم بیت المال و حق مردم را به آن ها بدهید تا 5 خانواده نان بخورد. اعضاء شورا حق استفاده از چنین ماشین هایی را نداشت.این هم دومین جرم من بود. بروید باقی جرم ها را پیدا کنید و ببینید که من چه جرم هایی را انجام دادم.  آن  

سوك: نهایتا چه شد؟ نهایتا حکم دادگاه در آن مورد چه بود؟

عطارزاده: ببینید این ها بالاخره من در زمانی که ثبت نام کردم در مجلس هشتم در پرونده های استانی و پرونده هایی که درست کرده بودند نهایتا من عدم تعقیب گرفتم از دادگاه ویژه کارکنان دولت. این بهت



ارسال شده در مورخه : جمعه، 29 آبان ماه، 1388 توسط sajjad  پرینت
 

مرتبط باموضوع :

 مشروح اولين نشست خبري رئيس جمهور در سال 90  [ يكشنبه، 11 ارديبهشت ماه، 1390 ] 159 مشاهده
 طومار علیه شهردار بوشهر به حمایت از محمد صادق سعیدی  [ پنجشنبه، 14 مرداد ماه، 1389 ] 693 مشاهده

 
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما : 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

  امتیاز دهی به مطلب
  انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

  اشتراک گذاري مطلب