: من در تحصن مجلس ششم نبودم

سیدمحمد مهدی پورفاطمی نماینده سه دوره مجلس شورای اسلامی رو در رو با خبرنگاران از خاطرات، دغدغه‌هاومشکلات دوران نمایندگی خود می‌گوید. وی که در دوران اصلاحات و دوران ریاست جمهوری احمدی‌نژاد تجربه‌ی نمایندگی مجلس دارد، تفاوت‌ها و اختلاف دیدگاه‌ها و مدیریت و چگونگی تصویب قوانین در دو دوره فوق را بیان می‌کند.

لطفاً کمی بیشتر خودتان را برای خوانندگان معرفی بفرمایید.
ـ پورفاطمی هستم، متولد کاکی،‌ شهرستان دشتی. نماینده‌ی دشتی و تنگستان از استان بوشهر
*چند فرزند دارید؟
ـ سه فرزند. دو تا دختر، یک پسر.
*کجا ازدواج کردید؟
ـ قم.
*همسرتان بوشهری است یا کرمانشاهی؟
ـ نه بوشهری است، نه کرمانشاهی. از یک سو اراکی و از سوی دیگر تهرانی هستند. مادرش تهرانی و پدر وی اراکی است ولی در قم متولد شده است.
*کودکی‌تان را بیشتر شرح دهید؟‌ کجا متولد شدید؟‌کجا زندگی کردید؟
ـ دوران کودکی را در کاکی بودم و طبق معمول همه بچه‌های این مناطق و استان در یک خانواده‌ی مذهبی ، علمی و روحانی بزرگ شدم که همه‌ی مردم استان آن‌ها را می‌شناسند. بعد به بوشهر آمدم و سپس به قم رفتم.
*تا چند سالگی در کاکی بودید؟
ـ به نظرم تا 16 یا 17 سالگی.
* چقدر درس خواندید و در کجا؟
ـ کاکی درس خواندم و بعد به بوشهر آمدم.
*قدیم یا جدید؟
ـ جدید تا دیپلم که یک سری از آن کاکی بودم و بقیه در بوشهر.
*قدیم تا چه سطحی خوانده‌اید؟
ـ خارج فقه اصول خوانده‌ام که معادل فوق لیسانس است.
*بوشهر یا قم؟‌
ـ در ابتدا بوشهر بودم و بعد هم به قم رفتم.
*اساتیدتان چه کسانی بودند؟‌
ـ حضرات آیات موسوی اردبیلی، فاضل لنکرانی، مکارم شیرازی، استادی، راستی کاشانی، جوادی آملی و …
* مدرسه‌ای که در آن درس خواندید چه نام داشت؟
ـ بخشی از تحصیلاتم در مدرسه امام جعفر صادق (ع) در بوشهر و بعد به قم رفتم و دیپلم گرفتم.
*آیا فکر می‌کردید روزی نماینده مجلس شوید؟‌
ـ من اصلاً در این وادی‌ نبودم. اصلاً دنبالش هم نبودم. ولی تقدیر این شد. دوستان اصرار کردند. دوره‌ی سوم به این طرف که آقای آل بویه کاندیدا شد به من پیشنهاد شد که کاندیدا شوم. من می‌گفتم سنم زیاد نیست. آن موقع 25 سال داشتم.
*چگونه شد که علاقه‌مند شدید کاندیدای مجلس شوید؟
ـ آن زمان به نظرم سنم اقتضا نمی‌کرد و اخوی هم علاقه‌ای نداشتند که من کاندیدا شوم. دوره‌ی ششم که شد خیلی از دوستان پیگیری کرده و با اخوی صحبت کردند و اخوی هم قبول کردند که ما وارد عرصه‌ی سیاست شویم. گرچه خودم از اول هم سیاسی بودم.
*روزی که برای نمایندگی در مجلس ثبت‌نام کردید چه احساسی داشتید؟
ـ دفعه‌ای اول، دوره‌ی اصلاحات بود. اصلاً این‌قدر اقبال عمومی زیاد بود که من به تهران هم نرفتم. شهریور ماه بود؛ در حرم حضرت رسول (ص) بودم که به من زنگ زدند و گفتند می‌خواهیم شما را مطرح کنیم. گفتم بگذارید من بیایم بعد تصمیم می‌گیرم.
*دوستتان چه کسی بود؟
ـ به نظرم خدا رحمت کند حاج عبداله دشتی که خودش هم آن موقع مدینه بود. گفت می‌خواهم با اخوی مطرح کنم گفتم که کسان دیگری هم هستند؟ گفتند نه می‌خواهم شما را مطرح کنیم. آخر شهریور بود که من مطرح شدم یعنی فاصله‌ای هم وجود نداشت. بعد من به ایران برگشتم و به قم رفتم. شاید من یک ماه هم کار تبلیغاتی انجام ندادم ولی بالاترین آرا را به دست آوردم.
*قبلاً هم اصلاح‌طلب بودید؟‌
ـ بله، من همیشه اصلاح‌طلب بوده‌ام.
*فعالیت‌هایتان قبل از انقلاب به چه صورت بود؟‌
ـ قبل از انقلاب نوجوان بودم که در راهپیمایی‌ها شرکت می‌کردم.
*راهپیمایی‌های کجا؟‌
ـ کاکی بیشتر. ولی بوشهر هم می‌آمدم.
*در راهپیمایی‌های بوشهر هم شرکت می‌کردید؟.
ـ بله، شهید عاشوری را یادم می‌آید که برای تشییع جنازه‌اش به بوشهر آمدیم. آقای سید محمدصالح طاهری که به این‌جا آمده بودند اکثر جاهایی که می‌توانستم می‌رفتم مثل اهرم، خورموج، دیر، کنگان و خود کاکی که جلسه‌ی آن‌ها در یک مدرسه برگزار شد و ما هم به همراهشان بودیم.
*بعد از انقلاب فعالیت‌تان چگونه بود؟
ـ بعد از آن کارهای درسی‌ام را انجام دادم و کار تبلیغی هم که برای غرب کشور بود یعنی کرمانشاه، کردستان، ایلام و لرستان.
*چه زمانی؟‌ تابستان‌ها؟
ـ در ایام محرم، ماه مبارک رمضان، ماه صفر و ایام فاطمیه.
*روضه هم می‌خواندید؟
ـ نه، فقط سخنرانی می‌کردم.
* روزی که برای نمایندگی مجلس انتخاب شدید چه حسی داشتید؟‌
ـ این احساس که خوشحال شدم خیلی وجود نداشت. جدی هم دارم می‌گویم. چون خیلی راحت به دست آورده بودم.
*رقیبانت چه کسانی بودند؟
ـ آقایان بزرگوار شهریاری، کرمی، دوستان دیگر هم بودند.
*جناب آقای حق‌شناس هم بود
ـ نه، آن موقع نبود. یک‌سری افراد از گروه‌ها بودند ولی من در آن زمان سی‌وهفت هزار و هفتصد و بیست تا رأی آوردم. مثلاً آقای شهریاری که رقیب من بود. نه هزار رأی آورد.
*فکر می‌کنید اقبال عمومی به چه خاطر با شما بود؟
ـ اقبال عمومی به دو علت بود . یکی این‌که مردم خانواده‌ی ما را می‌شناختند و مسأله‌ی دیگر هم این بود که من نیروی جدید و تازه‌ای بودم. دوماً مسأله‌ای در رابطه با اصلاحات بود که همه طرفدار اصلاحات و آقای خاتمی بودند و کسی هم که با آقای خاتمی بود با اقبال عمومی مواجه می‌شد. ما هم چون در انتخابات ریاست جمهوری با آقای خاتمی بودیم اکثر گروه‌های سیاسی با وجود این که تهران نرفته بودم از بنده اعلام حمایت می‌کردند و به صورت مکتوب فکس می‌فرستادند. حتا بعضی‌هایشان به من گفتند به تهران بیا، من گفتم وقت تهران آمدن ندارم و با این وجود یکی پس از دیگری همه‌ی گروه های سیاسی از من حمایت کردند.
*قبل از این که به مجلس بروید در رابطه با مجلس چگونه فکر می‌کردید؟
ـ من فکر می‌کردم آن چیزی که امام خمینی ( ره ) در رابطه با مجلس فرموده بودند همان‌گونه است. اما الان که سه دوره‌ی نماینده‌ی مجلس هشتم می‌بینم که سخنان امام (ره) خیلی بالاست و امام (ره) در رابطه با مجلس یک نظر خاصی داشتند و به مجلس قدرت داده بودند ولی متأسفانه مجلس آن قدرت را در حال حاضر ندارند. فکر می‌کردم مجلس باید بتواند خیلی از کارها را انجام دهد در حالی که الان مجلس خیلی کارها را نمی‌تواند انجام دهد.
*بعد از رفتن به مجلس چطور فکر می‌کنید؟
ـ احساس می‌کنم که مجلس اگر با این شرایط بخواهد جلو برود، در آینده خیلی ضعیف‌تر از حال خواهد بود. شما مجلس اول را نگاه کنید هرچه زمان به پیش می‌رود مجلس ضعیف‌تر می‌شود. مجلس قوی‌تر نخواهد شد.
*چرا؟‌ چه علتی دارد؟
ـ علتش این است که حکومت دوست ندارد مجلس قدرت آن‌چنانی داشته باشد. چون مجلس کار نظارتی را انجام می‌دهد و آن کار نظارتی یعنی مشکلات. این حق نقد منصفانه که به نماینده داده شود وجود ندارد. نماینده به خاطر یک‌سری از مسایل باید خیلی از محدودیت‌ها و معذوریت‌ها را در نظر بگیرد. یک‌سری به خاطر مسایل حوزه انتخابیه‌اش، یک‌سری به خاطر خودش و یک‌سری مسایل دیگر. همه این مسایل باعث می‌شود که از قسمی که خورده عدول کند.
*نظر شما در مورد مجلس ششم چیست؟‌
ـ مجلس، مجلس اصلاح‌طلب بود ولی می‌توانست بهتر از این‌ها هم عمل کند. یک‌سری از اشتباهاتی دوستان ما کردند که من نمی‌خواهم به دنبالش بروم. ولی انصافاً مجلس ششم مجلس قوی‌ای بود.
*از چه نظر مجلسی قوی بود؟‌
ـ مجلس ششم، مجلس کارشناسی بود. مجلسی بود که خیلی از کارهای بزرگ را انجام داد از جمله سرمایه‌گذاری خارجی که مجلس ششم انجام داد یا حقوق شهروندی که پیشنهاد مجلس ششم بود. به نظرم در مجلس ششم یک‌سری کارهای اساسی را می‌توانستند انجام دهند که ندادند و کارهایی را که احساس می‌کردند انجام نمی‌شود نباید ادامه می‌دادند. مثلاً به نظر من چیز جالبی در تحصن وجود نداشت.
*چرا؟
ـ تحصن در محیط کوچکی اتفاق افتاد و هیچ‌کس هم اهمیت نداد. فقط خودشان نشستند و تمام کردند.
*چه کسی تحصن را آن‌جا طراحی و رهبری کرد؟
ـ رهبری آن مجموعه‌ای بودند. مثلاً مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی بودند. آقای خاتمی هم به دوستان گفت که شما چند روز هم تحصن کردید و منتی هم بر سر من بگذارید ولی گفتند ما نمی‌خواهیم. همین باعث رد صلاحیت‌ها شد.
*چه کسانی این کار را کردند؟‌ قبل از رد صلاحیت بود یا بعد از آن؟
ـ مجلس ششم بودیم و هنوز انتخاباتی انجام نشده بود ولی یک‌سری رد صلاحیت‌ها شده بود و این‌ها به دنبال نتیجه‌ی نهایی‌اش بودند. بعد هم رد صلاحیت‌ها صورت گرفت و آن‌نامه‌ها و ….
*به نظر شما فکر تحصن از جانب کدام یک از نمایندگان بود؟
ـ واله من نفهمیدم ولی خب همه‌شان بودند. مثلا بهزاد نبوی بود، آرمین بود.
به نظرم اولین نفری که استعفا داد محسن آرمین بود. اصلاً دیگر از مجلس رفت. بعد یک سری دیگر هم استعفا دادند. ما اگر می‌خواستم استعفاها را انجام دهیم باید برای هر کدام دو ساعت وقت می‌گذاشتیم. اصلاً نمی‌شد، زمانی وجود نداشت. یک دفعه همه با هم استعفا دادند. نه این‌که من خدای ناکرده بخواهم آن را نقد کنم یا بگویم ولی اگر آن‌ها یک کاری انجام می‌دادند، اصلاحات یعنی این‌که گام به گام حرکت کنیم یعنی کمی تندروی باعث شد که این مشکلات برای ما پیش بیاید.
*موضوع لقمانیان چه بود؟‌ به کجا انجامید؟
ـ یادم می‌آید در مجلس بودیم که اعلام کردند که لقمانیان را گرفته‌اند. خب خیلی از افراد را در آن زمان به دادگاه بردند. وقتی ایشان را گرفتند آقای کروبی پیگیری کرد ولی موفق نشد تا یک روزی آقای کروبی پشت تریبون با همان‌جایی که هیأت رئیسه مجلس می‌نشیند آمد و گفت من جلسه را ترک می‌کنم و به دفتر کارم می‌روم تا زمانی که لقمانیان آزاد شود. لقمانیان را صبح اول وقتی آزاد کردند. لقمانیان آمد و با دسته گل او را به مجلس آوردند و یک‌سری صحبت‌هایی که شد. ما رفتیم خارج از کشور؛ به نظرم هلند یا فرانسه بود که رفته بودیم آن‌جا دیدم که تمام روزنامه‌های خارجی عکس لقمانیان را با آن تاج گلی که در گردنش انداخته‌اند چاپ کرده‌اند.
*جریان دادفر هم در همین موضوع لقمانیان بود؟
ـ نه، دادفر خودش یک‌سری مصاحبه‌ها کرده بود.
*جریان دادفر در مجلس انعکاس زیادی داشت؟‌ چه‌طور بود؟
ـ انعکاس که طبیعی بود. خیلی از افراد بودند که دادفر هم یکی از آن‌ها بود و یک‌سری افراد دیگر که یادم نمی‌آید. دادفر چون مخبر کمیسیون اصل90 بود و یک‌سری مصاحبه‌هایی کرده بود و او هم جزو این افراد بود. هنوز هم در رابطه با همین موضوع مشکل دارد که چندوقت پیش هم دوباره به او گفته بودند و بعد دوباره منصرف شده بودند.
*موضوع قانون مطبوعات که در اوایل مجلس ششم مطرح شد، چه بود؟
ـ قانون مطبوعات بنا بود انجام شود. نظر این بود که قانون مطبوعات به صورت عادی به مجلس بیاید و رهبری هم نظرش همین بود که مانند سایر لوایح در مجلس مطرح و پیگیری شود. آقایان گفتند نه، ما این را باید به صورت دو فوریتی انجام دهیم که این هم برای شرایط خاص بود.
*چه کسانی بودند؟
ـ اتفاقاً من خودم در آن زمان در کمیسیون فرهنگی بودم و در مورد قانون مطبوعات در کمیسیون فرهنگی بحث شد. قانون مطبوعات مربوط به دوره‌ی پنجم بود ولی بعد مجلس ششم آمد تغییراتی در آن صورت داد.
*مثلاً چه تغییراتی؟
ـ تغییرات مربوط به آزادی مطبوعات و یک‌سری مسایل که خودتان در جریان هستید و گفتنش هم خیلی جالب نیست. اگر این را به روال طبیعی طی می‌کردند راحت‌تر انجام می‌شد.
*مگر الان غیر طبیعی انجام دادند؟
ـ منظورم از غیرطبیعی این است که یک‌سری لوایح حساسیت داشت. این حساسیت را روی این بیشتر ایجاد کرد. گرچه الان هم بعضی مسایل را یک‌دفعه انجام می‌دهم و حساسیت هم دارد ولی خب الان هم دولت، هم مجلس هم‌سو هستند. آن زمان هم همین‌گونه بود ولی الان می‌گویند به علت حفظ نظام و یا کیان کشور. اما آن زمان می‌گفتند اگر کسی بخواهد این کار را زودتر انجام دهد شاید بخواهد یک‌سری محدودیت‌ها یا آزادی‌های بیش از اندازه ایجاد کند. یعنی اگر دوستان ما نظر بزرگان قوم را با درایت می‌پذیرفتند خیلی راحت‌تر می‌توانستیم کار کنیم. این رد صلاحیت‌ها هم آن زمان به وجود نمی‌آمد. ولی اتفاق افتاده و ما باید بپذیریم که این مسایل پیش آمده.
*به نظر شما باید این کار در روال طبیعی انجام می‌شد؟
ـ شما ببینید ما چهار سال فرصت داشتیم و می‌توانستیم این لایحه یا طرح یا هر چیزی که می‌خواستیم به جای این‌که در دو ماه انجام دهیم در شش ماه انجام بدهیم. ولی وقتی این‌قدر حساسیت به وجود آمد آن‌ها هم حساس شدند. مجلس ششم مجلس فوق‌العاده‌ای بود.
*در مجلس ششم دو موضوع شاخص است یکی تحصن و دیگری استعفا. بحث استعفا از کجا و برای چه شکل گرفت؟‌
ـ بعد از رد صلاحیت‌ها، روزها بعد از جلسه آقایان به تحصن می‌رفتند. صبح‌ها که مجلس جلسه داشته به مجلس می‌آمدند و مجلس را اداره می‌کردند و بعد از جلسه به تحصن برمی‌گشتند. چون هم رد صلاحیت شده بود این‌ها آمدند یک‌سره یکی پس از دیگری استعفا دادند. یادم می‌آید استعفاها را در یک پوشه گذاشته بودند و دست آقای کروبی بود. شاید در یک روز نزدیک به 80 نفر یا 120 نفر استعفا دادند.
*کلاً چند نفر بودند؟
ـ یادم نیست.
*شما خودتان هم جزو آن‌ها بودید؟
ـ نه، من استعفا ندادم. به من گفتند بیا استعفا بده، من دیدم که استعفا دادن باید شرایطی داشته باشد به همین علت استعفا ندادم.
*همان دوره تعداد زیادی از نمایندگان ردصلاحیت شدند؟‌ ماجرا چه بود؟
ـ نمی‌دانم باید این مسایل گفته شود یا نه ولی آقای خاتمی به آن‌ها گفتند بیاید تحصن‌تان را بشکنید من حدود 100 تا 180 نفر از نمایندگان که این‌جا یا بیرون هستند را سعی می‌کنم تایید صلاحیتی بگیرم. گفتند نه ما نمی‌خواهیم. مسایل دیگری هم وجود دارد که قابل گفتن نیست.
*مثلاً چه مسایلی قابل گفتن نیست؟
ـ صحبت‌هایی که گفته شد و رد و بدل شد که بعد مشکلاتی هم پیش آمد.
*کسی از میان اصلاح‌طلبان با آقای خاتمی مخالفت کرد؟‌
ـ بله.
*بیشتر طیف مجاهدین بود و یا مشارکت؟
ـ هر دویشان بودند.
*مثلاً چه کسانی بودند؟ بهزاد نبوی مخالفت کرد یا آرمین؟
ـ نه، آرمین نبود، آرمین انسان فهیمی بود.
*محمدرضا خاتمی چطور؟‌
ـ مشارکت مجموعه بود. بهزاد بود و دو، سه نفر بیشتر نبودند که در مجلس حرف می‌زدند. مجاهدین انقلاب اسلامی هم که بهزاد بود و آرمین و دو، سه نفر دیگر که جدید به مجلس آمده بودند عضو مجاهدین شده بودند چون مجاهدین خیلی سخت نیرو می‌گرفت. مثلاً اسماعیلی قم را جزو مجاهدین آورده بودند و چند نفر دیگر. اما این‌ها بعد آقای خاتمی رفت و صحبت کرد که تحصن را رها کنید. تحصن هم به گونه‌ای شد که اقبالی که آن‌گونه می‌باید از بیرون می‌شد نشد.
*دادفر در این قضیه کجا بود؟
ـ دادفر جزو تحصن‌کنندگان بود.
*جزو منتقدان آقای خاتمی بود؟
ـ نمی‌دانم، آن را یادم نمی‌آید که دادفر چه می‌گفت ولی دادفر هم عضو مشارکت بود.
*در این زمینه نمایندگان بوشهر با هم بحث و تبادل نظری داشتند؟
ـ خب، ببینید آن موقع آقای حاجیانی بود که آن موقع جزو طیف اصلاحات نبود. خانم عدالت بود و من. آقای دادفر هم که عضو طیف مشارکت بود که رسمی هم بود. ما در فراکسیون اکثریت شرکت می‌کردیم چون اکثریت بودیم. ما بیشتر مجمعی بودیم و عضو فراکسیون مجمع روحانیون بودیم.
*منظورم این است سه تا نماینده‌ی اصلاح‌طلب بوشهر شور و مشورتی در این زمینه نداشتند؟
ـ نه، صحبتی نشد.
*رابطه‌تان در دوره‌ی ششم با سایر نمایندگان چطور بود؟
ـ ما رابطه‌ی خیلی خوبی داشتیم ولی. ما داستانی داریم قرار بود که ما رئیس مجمع نمایندگان شویم. آقای حاجیانی به ما گفت که بیایید رئیس مجمع شوید آقای دادفر هم پذیرفت. خانم عدالت هم گفت خب وقتی شما می‌خواهید کاندیدا شوید نیازی به انتخابات نیست. آقای دادفر یک دفعه برگشت گفت حالا که آقای پورفاطمی است خانم عدالت هم کاندیدا شود. ما کاندیدا شدیم. دو تا رأی من آوردم، تو رأی هم خانم عدالت (نماینده دشتستان). یعنی آقای حاجیانی به من رأی داد و خودم هم به خودم رأی دادم. آقای دادفر هم به خانم عدالت رأی داد. معلوم هم نیست که آقای دادفر خیلی خانم عدالت را قبول داشت ولی نمی‌خواست حتماً به من رأی بدهد. بعد این بود که آقای دادفر گفت قرعه بیندازیم، قرعه هم به نام خانم عدالت افتاد. چهار سال هم نگذاشت که انتخابات دیگری انجام شود گفت همه‌ی چهار سال خانم عدالت باشد.
*یعنی 4 سال هم خانم عدالت رئیس مجمع نمایندگان استان بود.
ـ بله.
*ارتباطت با آقای حاجیانی و آقای دادفر در این 4 سال چطور بود؟
ـ آقای دادفر معمولاً خودش بدون هماهنگی با سایر نمایندگان یک‌سری کارها را انجام می‌داد. مشارکت هم که با ایشان بود. خانم عدالت به ما نزدیک‌تر بود و در یک‌سری مسایل بیشتر با ما همکاری می‌کرد. آقای حاجیانی هم که همین‌طور بود. مثلاً در رابطه با تبادار، من و آقای حاجیانی و خانم عدالت رفتیم ولی بعد آقای دادفر برای استانداری بوشهر آمد.
*که تبادار را به عنوان استاندار معرفی کردید؟
ـ بله. مثلاً من رفتم پیش آقای کروبی و گفتم آقای تبادار می‌خواهد استاندار شود گفت مگر چه فرقی می‌کند کس دیگری باشد؟ گفتم این نیروی بومی است، همه هم قبولش دارند. آقای تبادار را حسینی بوشهری، نمازی و ائمه‌ی جمعه، شوراهای اسلامی همه قبول داشتند و پیشنهاد داده بودند. بعد آقای کروبی به موسوی لاری زنگ زد و صحبت کرد.
*اول موسوی لاری قبول نمی‌کرد؟
ـ نه، می‌گفتند بوشهر نیروی بومی نمی‌خواهد.
* علتش چه بود؟
ـ می‌گفتند نیروی بومی موفق نیست. ولی وقتی آقای تبادار آمد انصافاً نیروی موفقی هم بود.
*در بحث سیاسی‌اش حرفی نبود؟‌ آقای تبادار اصلاح‌طلب بود.
ـ صحبت از این مسایل نشد. من عرض کردم که همه‌ی گروه‌ها او را قبول داشتند. شما نگاه کنید آقای خاتمی بسیاری از نیروهای موفقی که در دوران آقای هاشمی بودند را جذب کرد. نیروهایی هم بودند که زحمت کشیده بودند. از اول هم آمده بودند و نظام برایشان زحمت کشیده بود. انصافاً استانداری باید دید سیاسی‌اش هم مورد توجه باشد. آقای تبادار معاون سیاسی گذاشته بود و یک‌سری مسایل دیگر. ما فقط به عنوان این‌که این نیرو باشد رفتیم حالا دیگر در رابطه با مسایل سیاسی‌اش کاری نداشتیم.
*پیشنهاد از دادفر بود؟
ـ نه، اکثر طیف‌ها از تبادار حمایت کرده بودند. ما هم حمایت کرده بودیم.
*یعنی نمازی مجلس خبرگان هم موافق بود؟
ـ بله، موافق بودند. البته من از خود آقای نمازی نشنیدم. ولی این‌گونه که مشخص بود نظرشان بر همین مسأله بود.
*حسینی بوشهری چطور؟
ـ بله، آقای حسینی بوشهری هم موافق بودند.
*کار مهم نمایندگان مجلس دور ششم در استان چه بود؟
ـ بزرگ‌ترین کاری که مجلس ششم انجام داد همان سرمایه‌گذاری خارجی بود.
*نمایندگان استان چه کردند؟
ـ در استان خیلی کارهای مهمی انجام شد. در رابطه با مسأله‌ی گاز بود که پیگیری کردند. در رابطه با وضعیت بنادر بود که وضعیت خوبی نداشتند. لایروبی‌ها و توسعه‌ی اسکله‌ها بود. 15 درصد سود بازرگانی بود. وضعیت راه‌های اتوبان‌ها نیز پیگیری شد. وضعیت راه آهن، بودجه که یک‌دفعه بودجه‌مان رشد عظیمی کرد. مسأله مالیاتی بود که شرکت که عسلویه به تهران می‌ریختند ، پیگیری افزایش مراکز آموزش عالی در استان و شهرهای تابعه .
*شما دوره‌ی استانداری انصاری لاری نبودید؟
ـ آخرهایش بود که من آمدم
*در دوران استانداری سینکی بودید؟
ـ بله، در دوره‌ی سینکی بودم.
*با سینکی ارتباطات چطور بود؟
ـ ارتباط خوبی داشتیم. در زمان آقای سینکی هم مصاحبه کردم که بوشهر که موش آزمایشگاهی ما نیست که ما نیروهایی را می‌آوریم که آن‌ها را آزمایش کنیم چون آقای سینکی مدتی مریض شد و دیسک کمرش را عمل کرد بعد از یک مدتی هم به مکه رفت. مصاحبه‌های من شاید در همین هفته‌نامه نصیر هم چاپ شده باشد.
*عملکرد و فعالیت سینکی چطور بود؟ رضایت‌بخش بود؟
ـ نه، چون آقای سینکی نزدیک 5، 4 ماه نبود. زمان زیادی هم نبود و بعد هم سینکی نرسید که کاری انجام دهد.
*سینکی از نظر طیف بندی سیاسی به کدام گروه وابسته است؟‌
ـ بیشتر با محتشمی‌این‌ها بود. به نظرم مجمعی بود.
*تبادار چگونه بود؟‌از نظر سیاسی، عمرانی و …چطور بود؟
ـ به نظر من تبادار یک فرد سیاسی نیست. بیشتر یک فرد عمرانی بود. ولی خب استان بوشهر نیاز به یک‌سری فعالیت‌هایی داشت. آقای خاتمی هم علاقه‌ی بسیاری به بوشهر داشت که مشکلات بوشهر یکی پس از دیگری حل شود من‌جمله یکی از کارهایش این بود که هر دفعه که ما ملاقاتی با وی داشتیم می‌گفت از بوشهر چه خبر؟‌ مشکل فاضلاب بوشهر حل شده یا نه؟‌
آقای خاتمی مستقیم بر روی این مسأله تأکید داشت و می‌گفت چون من زمانی که وزیر ارشاد بودم معین استان بوشهر هم بودم. در رابطه با فاضلاب، آقای خاتمی کار بزرگی کرد تا توانست این مشکل را حل کند. آقای تبادار یک‌سری کارهای عمرانی را انجام داده بود. در شهرداری بود، معاون عمرانی بود، معاون برنامه‌ریزی بود. در چند استان همچون گیلان، کهگیلویه و بویراحمد، شیراز و بعد بوشهر کار کرده بود. خود بوشهر هم کار کرده بود، بوشهر را هم می‌شناخت، بومی هم بود. آقای خاتمی و موسوی لاری را هم انصافاً در خصوص این مسأله آزاد می‌گذاشتند؛ مثل الان نبود که استاندار برای آب خوردن هم باید اجازه بگیرد. آن زمان هم تبادار حداقل در مورد گزینش‌ها و تغییر و تحول مدیریتی با دادفر هماهنگ بود. حالا دیگر با ما خیلی مشورت نمی کنند .
*رابطه‌اش با شما چطور بود؟
ـ در حد چارچوب‌ها بود.
* در مورد تغییر و تحولات با شما مشورت می‌کرد؟
ـ خیلی کم با من هماهنگی می‌شد. علتش هم این بود که معمولاً نیرو زیاد داشتند و باید نیروهایشان را سازماندهی می کردند . ما حتا دو، سه نیروی خوب هم برای ارشاد و جاهای دیگر معرفی کردیم که نپذیرفتند.
*برای ارشاد چه کسی را معرفی کردید؟
ـ حالا دیگر صلاح به گفتن نیست. برایشان مشکل ایجاد می‌شود.
*در دوره‌ی ششم ریاست و مدیریت آقای کروبی چطور بود؟
ـ ببینید، آقای کروبی خیلی عجیب بود. مثلاً در رابطه با حکم حکومتی ـ حکم حکومتی در رابطه با قانون مطبوعات ـ آقای کروبی مطرح‌کننده بود. آقای کروبی گفت همان‌طوری که من برای سخنان امام ( ره ) حکم حکومتی قائل هستم برای مقام معظم رهبری هم قائل‌ام. این‌ها می‌گفتند که شما این را از دستور خارج نکن ولی آقای کروبی از دستور خارج کرد.
*مگر اعضای دیگر هیأت رئیسه امضا نکرده بودند و آقای کروبی تنها آن را قرائت کرد؟‌
ـ نه، یک‌سری افراد خاص ماندند. مثلاً من ماندم چون به آقای کروبی معتقد بودم و الان فرصت این نیست که مسأله‌ی مطبوعات مطرح شود. قبل از این نیز در خصوص قانون مطبوعات صحبت کردم. نماینده‌ی تبریز در همین انتخابات بیانیه‌ای نوشت که به اسم کروبی تمام شد ولی آقای آرمین و نبوی و این‌ها قبل از آن امضا کردند و آقای کروبی فقط آن را قرائت کرد. تمام حرف‌ها هم پشت سر کروبی است و بقیه همه خودشان را کنار کشیدند.
*اصلاً من غیر از این هم صحبتی دارم. شما ببینید مثلاً ردصلاحیت معین، آقایان می‌گفتند کسی که رد صلاحیت شد دیگر نباید برگردد که آقای معین با حکم حکومتی برگشت و آن مسائل هم برای اصلاحات به وجود آمد که ما به آن مسائل کار نداریم، اما کلی عرض می‌کنم که آقای کروبی به حکم حکومتی معتقد بود و ما هم نشستیم ولی خب یک‌سری آمدند بیرون و یک اشتباه بزرگ که مجلس ششم داشت این بود که معمولاً در مجلس کسانی که اقلیت هستند باید کاری کنند که مجلس را به هم بزنند ولی در مجلس ششم اکثریت بودند و مجلس را تعطیل می‌کردند. این اشتباه بزرگی بود که در مجلس ششم اتفاق افتاد. یعنی به جای این‌که اقلیت بیاید مجلس را از اکثریت بیندازد، اکثریت می‌آمد مجلس را به هم می‌زد یا تازه‌وارد بودند متوجه نمی‌شدند. الان که به این‌جا رسیدیم متوجه شدیم که آن‌ها اشتباه می‌کردند.
*در مجلس هفتم با چه کسانی همکار بودید؟
ـ آقای عطارزاده، شجاع و قیصر صالحی.
*تیپ فکری و شخصیتی‌شان چه‌طور بود؟
ـ آقای عطارزاده فردی بود که خودتان هم می‌دانید، اصولگراست. همه هم او را می‌شناسند و مسئول ستاد مرحله‌ی اول آقای احمدی‌نژاد بود و آدمی است که به نظر من اگر به چیزی اعتقاد داشته باشد حالا کاری به اعتقاداتش نداریم ولی از روی همان اعتقادات حرف‌هایش را می‌زند. خواه مخالف نظر من یا موافق نظر من باشد.
کاری به این مسأله ندارم ولی همیشه این شفافیت را داشت. آقای صالحی هم آدم پیچیده‌ای نبود یعنی هرچه بود را به زبان می‌آورد و سر زبانش بود می‌گفت و تمام می‌شد. آقای شجاع هم می‌خواست ادعای پیچیدگی و سیاسی بودن کند ولی او هم آدم پیچیده‌ای نبود.
*مجلس هفتم چه مسائل خاص و عمده‌ای داشت؟‌ مثل دوره‌ی ششم که قانون مطبوعات و تحصن شاخص بود در دوره‌ی هفتم چه مسائلی شاخص بودند؟
ـ مجلس هفتم مجلس ضعیفی بود. خیلی ضعیف بود. و یک مشکلی که داشت این بود که آقای حداد عادل مجلس را خیلی پایین آورده بود همان زمان هم بارها و بارها مصاحبه کردم که آقای حداد عادل رئیس مجلس نیست سخنگوی دولت است یعنی این‌قدر تابع بود و این شکلی بود که در مجلس هفتم وجود داشت، ولی خود جوهره‌ی مجلس هفتم نسبت به مجلس هشتم قوی‌تر بود.
*از چه نظر؟‌
ـ افراد قوی‌تر در آن حضور داشتند.
*نسبت به مجلس ششم یا هشتم؟
ـ نسبت به مجلس هشتم. مجلس ششم که اصلاً دیگر برنمی‌گردد. مثلاً شما نگاه کنید چندین وزیر استیضاح می‌شود، چندین وزیر رأی نمی‌آورد اما در مجلس هشتم همین مسائل هم دیگر نیست. اگر ما عمری داشتیم و بودیم قطعاً مجلس دهم از مجلش هشتم ضعیف‌تر خواهد بود.
*در یک مقایسه میان این سه دوره کدام قوی‌تر است؟
ـ قوی‌تر که مجلس ششم است اصلاً در این شکی ندارم اما مجلس هفتم و هشتم مجالسی بودند که بعد از مجلس ششم به وجود آمده‌اند. مجلس هشتم هم که بعد از مجلس هفتم به وجود آمده، خیلی از افراد دوره‌ی هفتم در دوره‌ی هشتم ردصلاحیت شدند.
*ارتباط شما با عطارزاده در دوره‌ی هفتم چطور بود؟
ـ من با آقای عطارزاده فقط در حد چارچوب کاری ارتباط داشتم. با آقای حاجیانی و دادفر فقط در حد کاری بود.
*به نظر شما در این دوره کدام یک از نمایندگان استان موفق‌تر عمل کردند؟‌
ـ من که خودم نمی‌توانم بگویم.
*عطارزاده و شجاع از طیف اصولگرا به کدام احزاب و سازمان‌ها نزدیک‌تر بودند؟
ـ به نظرم آقای عطارزاده عضو موتلفه بود.
*موتلفه هم فعال بود؟
ـ نه، این‌ها بیرون فعالیت داشتند.
*شجاع چطور؟‌
ـ نمی‌دانم، ولی به نظرم از آقای هاشمی حمایت کرد. نمی‌دانم دقیقاً شاید بعد هم تکذیب کند. آقای صالحی هم نمی‌دانم، خیلی خط و ربطی نداشت و در این وادی خطی نبود.
*ارتباط شما از میان این سه با کدام بهتر بود؟
ـ من آدمی هستم که با همه می‌سازم. اصلاً مشکلی ندارم.
*عطارزاده علیه شما مقالاتی در نشریه‌اش چاپ کرد و مطالبی نوشت. یعنی به نوعی علیه سایر نمایندگان هم بود. علی‌رغم همه‌ی این مسائل ارتباطات. چطور بود؟‌
ـ نه، من خیلی با او گرم هم می‌گرفتم حتا صبح می‌شنیدم علیه‌ام مقاله‌ای چاپ کرده ولی باز هم گرم می‌گرفتم. تا حالا جوابی هم در این خصوص نداده‌ام. اصلاً به نشریه‌ی لیان جوابی ندادم. جدیداً هم مطلبی علیه من نوشته‌اند.
*آن موقع بیشتر با شجاع درگیر بود.
ـ بحث سیاسی که می‌شد. آقای عطارزاده وقتی که مرا می‌دید می‌گفت اصلاً این مقالات را ندیده‌ام و اطلاعی ندارم که علیه شما مطلب زده‌اند. جدیداً هم تلفنی با هم صحبتی داشتیم، گفتم: چیزی علیه ما نوشتید؟ گفت: من ندیدم، فقط سرمقاله را خودم نوشتم.
*سر قضیه‌ی تبادار چطور؟
ـ سر قضیه‌ی تبادار نظر من این بود که تبادار ابقاء شود و خیلی‌ها هم نظرشان این بود که ایشان بمانند ولی ایشان نظر دیگری داشتند.
*خود تبادار هم نظرش این بود که در دولت باشد، درست است؟
ـ نه، یادم نمی‌آید. انصافاً آقای تبادار چیزی به من نگفت ولی ما دوست داشتیم که تبادار بماند.
*قبل از این که به مجلس هشتم برویم راجع به انتخابات مجلس هشتم صحبت کنیم. یکی از دوستان اصلاح‌طلب من را خواست و یک‌سری توضیحات داد که علت ردصلاحیت من آقای پورفاطمی بوده، و توضیح دادکه یک‌سری روابط پشت پرده با شورای نگهبان و یک‌سری نهادهای دیگر دارد و من هرچه تلاش کردم نتوانستم. آقای پورفاطمی که اصلاح‌طلب است کاری کرده که منِ اصلاح‌طلب از گردونه‌ی رقابت‌ها خارج شوم، نظرتان چیست؟
ـ اولاً من در زندگی‌ام هیچ وقت نان نامردی را نخورده‌ام و کسانی که این حرف‌ها را می‌زنند حتماً خودشان دنبال این رفته‌اند که من را رد کنند. من تا به امروز دوبار بیشتر به شورای نگهبان نرفته‌ام. یک بار دوره‌ی ششم بود که به اتفاق روحانیون رفتیم و یک بار دیگر هم چون در مجلس این‌طرف بسته بود، از درِ شورای نگهبان وارد مجلس شدم. یعنی من فقط دو بار به شورای نگهبان رفته‌ام و من اصلاً در رابطه با هیچ‌کس حتا دلم می‌خواست که افراد زیادتر شوند، چون هرچه بیشتر شود به نفع است. این حرف‌ها حداقل به روحیات من نمی‌خورد. من دوست داشتم خیلی‌ها تایید شوند. با خیلی از دوستان هم واسطه شدم که تاییدشان کنند از جمله آقای کنگانی، آقای حیدرزاده و دوستان دیگر که من حتا از آن‌ها خواهش هم می‌کردم. حتا خودم را هم مدتی نگه داشته بودند و بعد تایید کردند.
*فردی که من می‌گویم جزو اصلاح‌طلب‌هاست؟
ـ بله، متوجه می‌شوم ولی عرض می‌کنم که روحیات من این‌گونه است که کمک کنم. قیامتی است، بالاخره می‌فهمند اگر من رفته باشم و جایی کلامی گفته باشم، اصلاً نیازی نیست؛ یا تایید می‌شوی یا نمی‌شوی یا رأی می‌آوری یا نمی‌آوری. اگر دنیا و آخرتش را خراب کند که آبروی یک فرد را ببرد که دیگر هیچ!
*در این سه دوره که تا الان به عنوان نماینده‌ی اصلاح‌طلب حضور داشتید، آراء خودتان را چقدر اصلاح‌طلبی می‌دانید و چقدر غیراصلاح‌طلبی به خاطر جدتان؟
ـ ببنید من جزو خانواده‌ای هستم که نمی‌شود کاری‌ش کرد و طبیعی است. دوماً این اندیشه را هم دارم و این را هم نمی‌توانم رد کنم. خیلی‌ها به دنبال این آمدند که فلانی اصلاح‌طلب نیست و در شرایطی که من این حرف را می‌زنم و می‌گویم اصلاح‌طلبم، شاید خیلی‌های دیگر پشیمان می‌شدند و حرف اصلاح‌طلبی هم نمی‌زدند. قطعاً بدانید که اگر در این دو دوره به خاطر اصلاحی‌طلبی‌ام به من رأی نمی‌دهند و رأی را پایین آورده‌اند حداقل در دوره‌ی ششم بالاترین آراء را گرفتم.
*یعنی اگر کاندیدای اصلاح‌طلب‌ها نباشید و کاندیدای اصولگراها باشید باز هم رأی می‌آورید؟
ـ من نمی‌شوم.
*فرض بگیریم.
ـ نمی‌دانم، چون اصلاً فکرش را نکرده‌ام و دنبالش هم نیستم. من همین اندیشه‌ام را دوست دارم نه اندیشه‌ی دیگری را. دوست دارم با همین اندیشه بیایم یا رأی می‌آورم یا نمی‌آورم.
*بعضی از منتقدان نظرشان بر این است که آقای پورفاطمی بر اساس جدشان در حوزه‌ی عمومی بهره می‌برند و آراءشان به جای این‌که اصلاح‌طلبی باشد، اصلاح‌طلبی نیست. شما از این موضوع هم در تبلیغات‌تان استفاده می‌کنید؟
ـ که چی؟‌از خانواده‌ام اصلاً استفاده نمی‌کنم. شما یک جا را نمی‌توانید بگویید. حتا اسم هم نیست، عکس هم نیست.
*پس نظرتان این است که بیشتر آراءتان اصلاح‌طلبی است؟
ـ من عرض می‌کنم که این پتانسیل برای من ایجاد شده؛ همه‌ی مسائل دست به دست هم داده است.
*فکر می‌کنید کدام‌یک شاخص‌تر است؟‌
ـ من اگر بخواهم بگویم اصلاح‌طلبی است. اگر می‌توانم بگویم خانواده‌ام نیست یا هست، اصلاح‌طلبی نیست. یک نفر پوئنی دارد و می‌تواند همه جای زمین بازی کند. گناهش این است که می‌تواند همه جای زمین بازی کند؟
*نه گناه نیست، از لحاظ سیاسی هیچ ایرادی بر آن وارد نیست.
ـ نظر من این است که نظریاتی که من در مجلس هشتم دادم، نطق‌هایی که من در مجلس هفتم گفتم، باور کنید آقایان در خانه‌هایشان با در بسته هم جرأت نمی‌کنند بگویند.



ارسال شده در مورخه : چهارشنبه، 13 مرداد ماه، 1389 توسط sajjad  پرینت
 

مرتبط باموضوع :

 تذکر شدید وزارت کشور به مهندس شفقت استاندارد بوشهر  [ يكشنبه، 19 مهر ماه، 1388 ] 74948 مشاهده
 16 نفر در بوشهر به بيماري آنفلوآنزاي A مبتلا شده‌اند  [ چهارشنبه، 20 آبان ماه، 1388 ] 1829 مشاهده

 
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما : 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

  امتیاز دهی به مطلب
  انتخاب ها

 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

  اشتراک گذاري مطلب